
شانزدهم اكتبري كه گذشت، گونترگراس نويسندهي شهير آلماني پا به مرز هشتاد سالگي نهاد.
گراس نويسنده، پيكرتراش، نقاش و شاعر در سال 1944 سرباز كمكي خلبانان جنگندههاي آلماني بود. در همان سالها به يكي از فرماندهان آلماني تبديل شد. در جريان جنگ متفقين با متحدين زخمي شد و به يكي از بيمارستانهاي نظامي آلمان انتقال يافت. در همان زمانها به اسارت ارتش آمريكا درآمد و تا پايان جنگ جهاني دوم در اسارت ارتش آمريكا باقي ماند. پس از آزادي به كشاورزي پرداخت و سپس به عنوان كارگر در يك مركز تولد پتاسيم مشغول به كار شد. وي در سال 1947 تحصيلات آكادميك خود را در دوسلدورف آغاز كرد. سال 1956 به پاريس مهاجرت كرد و در همان سالها نخستين رمان خود با نام «طبل حلبي» را به رشته تحرير در آورد كه در سال 1959 منتشر شد. كتابي كه شهرت جهاني براي گونترگراس به ارمغان آورد.
در جستجوي معنا
گونترگراس نويسندهي زماني است كه ساخت و بافت منطقى از بين رفته و آن چه باقى مانده، ايماژهايى است ناگهانى، متغير، غريب، ناپيوسته و ناسازگار اما به نحو دردناكى زنده، پلشت و اندوهبار كه فقط مىتوان به آنها خنديد. و تراژدي گراس از دل همين خندهها در آثارش كه اغلب اتفاق هاى پس از جنگ جهانى را روايت ميكند؛ رخ مينماياند و تا هرجا كه هست، حضورش را هم دربر ميگيرد. گونتر گراس در زمانهاي در جستجوي معناست كه معنا گريزي، ارزشي استعماري شده است. و مورد پذيرش همهگان قرار گرفته.
نويسندهي آثار سهگانه «طبل حلبي»، «گربه و موش» و «سالهاي سگي» كه خوانندگان بيشماري را در سراسر جهان تاكنون با خود همراه است در اظهار نظري غافلگير كننده و جسورانه پيشتر گفته بود كه در دوران حكومت هيتلر در شاخه نظامي حزب نازي خدمت ميكرده است. و به دليل اينكه دهها سال در آلمان به عنوان نمادی برای اخلاقیات شناخته میشد و مدام آلمانیها را به اعتراف به فعالیتهای گذشتهشان دعوت میکرد، خشم و نفرت بسياري از خوانندگانش را نسبت به خود برانگيخت. نويسندهاي كه با نگارش رمان ضد نازي «طبل حلبي» از جمله ضد جنگترين نويسندگان معاصر به حساب ميآمد، در گفتوگويي با روزنامه فرانكفورتر آلگماينه سايتونگ گفت كه در 17 سالگي عضو شاخه نظامي اساس بوده. و اين گفتهي اخير، خود اسباب جنجالي ديگر براي او كه برندهي نوبل ادبيات 1999 است، شد.
در مراسم اهداي همان جايزه بود كه گفت: «از همان زماني كه نسبتاً جوان بودم، ياد گرفتم كه كتاب ميتواند تاثيرگذار باشد، شجاعت و يا تنفر به وجود بياورد.» آنچه يحتمل بيتاثير از تعاليم فاشيستها و تاثيرات آنها نبود. كه موجب شد سالها روايتگر انسانهاى درماندهاى شود كه جنگ بلوغ حضور فعال آنها را تحت الشعاع قرارداده و حركت عادى و طبيعى زندگى آنها را مختل كرده بود.
گونترگراس به گفته خودش نويسندهاي است كه بر ضد زمان سپري شونده مينويسد و شرط اين گونه نگارش را حاصل انسان معاصر بودن و نه حاصل بيزماني و غرق شدن در فرادستيهايي ميداند. كه زمانهي معاصر او بر هر هنرمند بزرگي تحميل ميكند. و اگرچه قواعد واقع نمايى را آنچنان كه مى دانيم رعايت نمىكند، اما در فضاهايى كه ترسيم مى كند مخاطب با نشانهها آنگونه آشناست كه احساس فاصله نمىكند؛ در واقع جنس رئاليسم ادبي گراس به نوعى با پيشزمينههاى ذهنى ما فاصله دارد، اما آشناست!
آخرين اظهار نظر
گونترگراس كه با چپگرايي و ضدآمريكايي بودنش، عقايد متفاوتي كه دربارهي اتفاقهاي پس از جنگ در آلمان داشت و مخالفتش با تخريب ديوار برلين هم شهره است، در آخرين گفتهي جنجاليخود در جواب به دعوت مردم لهستان برای سفر به این کشور همزمان با تولد 80 سالگیاش گفت: «بهترین هدیه مردم به تولدم، عدم حضورشان در انتخابات 21 اکتبر لهستان است.» همچنين او در پاسخ به حملههايي كه پس از اعتراف به عضويت در حزب نازي به او شده بود و منتقدانش تا آنجه پيش رفته بودند كه خاستار پس گرفتن جايزهي نوبل از او شده بودند گفته است: « به رغم حملههای شدیدی که در طول سه هفته اخیر به خاطر نیم قرن سکوتش درباره خدمت در هنگ اس اس به او شده است، هنوز هم سرپا ایستاده است.» از ديگر سو برخى منتقدانش اعترافها را با توجه به اينكه چند روز قبل از انتشار رمانش اتفاق افتاد تبليغاتى دانستند براى فروش و سروصداى كتاب.
نورمن میلر نویسنده مشهور و برنده جایزه پولیتزر از جملهي كساني بود كه از گونترگراس در برابر منتقدانش دفاع کرد و گفت: « گراس در حال حاضر نویسنده بزرگی است و آن زمان که با نازی ها همکاری داشته جوانی خام بوده است. گذشته از این گراس تنها چند ماه با آنها همکاری داشته است. ضمن اینکه اعتراف او به همکاری های سابقش با نازیها حکایت از شجاعت و جسارت وی میکند.»
با تمام اين احوال كه اخيراً براي گراس روي داده است، وي بيشك نويسندهي بزرگي است؛ نويسندهاي زيرك و اجتماعى كه كوچكترين تحركات سياسى دنياى امروز و تاريخ زندهي كشورش را به خوبى درمى يابد و گاه رفتارهاى ضد و نقيضى نسبت به آنها انجام مى دهد، اما روزگارش را با حرفهي نويسندگى مىگذراند.
